الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
212
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
و اسمش را از اسم خود اشتقاق نمود تا بزرگش بدارد كه خداوند صاحب عرش محمود است و اين محمد . سپس گفته است : ديگران مىگويند اين بيت از حسان بن ثابت است كه آغاز قصيدهاش اين چنين است : أ لم تر انّ اللّه أرسل عبده * ببرهانه و الله اعلى و أمجد « 1 » آيا نديدى كه خداوند بندهاش را با دلايل و براهين به رسالت برگزيد و خداوند برتر و بلندمرتبهتر است . ( 1 ) ابن اسحاق مىنويسد : مردم مىگويند : آمنه دختر وهب صحبت مىكرده است كه هنگامى كه او به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله حامله شد ، مشاهده نمود كه نورى از وى درخشيد كه به وسيلهء آن كاخهاى بصرى در سرزمين شام مشاهده گرديدند و به وى گفته شد : تو به سرور اين امّت حامله گرديدهاى و هنگامى كه پا به عرصهء هستى گذاشت ، بگو : او را از شرّ هر حسودى در پناه خدا قرار مىدهم و او را محمّد صلّى اللّه عليه و آله نامگذارى كن . « 2 » ( 2 ) سپس با سندى از عبد الله بن جعفر بن ابى طالب روايت مىكند كه وى از حليمهء سعديه از
--> ( 1 ) . سيد زينى رحلان روايت كرده است كه مادرش وقايعى كه بر وى گذشته بود را براى عبد المطلّب تعريف كرد و عبد المطلّب او را محمد صلّى اللّه عليه و آله ناميد و لكن مادرش او را احمد ناميد سپس پنج بيت از اشعار ابو طالب رضى اللّه عنه را نقل كرده است كه در آن نبى اكرم را أحمد ناميده است ( انسان العيون فى سيرة الأمين المأمون معروف به سيرهء حلبيه ، ص 92 - 100 ) . ( 2 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 166 و طبرى در تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 156 و ابن شهر آشوب در مناقب ، ج 1 ، ص 29 از وى نقل كرده است و قمى در تفسيرش ، ص 349 و صدوق در اكمال الدين ، ج 1 ، ص 196 از ابن اسحاق به نقل از أبان بن عثمان الاحمر بجلى كوفى به صورت مرفوع اين مطلب را نقل كرده و قطب راوندى در الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 69 - 129 از امام صادق عليه السّلام اين مطلب را نقل كرده است . و در الروض الانف و ابن فورك در الفصول آورده است كه : أحيحة بن جلاح و حمران بن ربيعة و سفيان به يكى از علماى يهود برخورد كردند كه آنها را از بعثت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اسمش باخبر كرد . آنها پس از آن كه اطلاع پيدا كردند رسول الله در نزديكى همان زمان در سرزمين حجاز مبعوث خواهد شد ، به طمع افتادند كه اين شخص يكى از فرزندان آنها باشد ، براى همين فرزندانشان را محمد نامگذارى كردند . در ميان عرب كسى به غير از اين سه نفر شناخته نشدهاند كه فرزندانشان را محمد ناميده باشد ، با حفظ اين مطلب بايد گفت كه زينى رحلان در سيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 93 گفته است كه تعداد كسانى كه نام محمد را داشتند ، به شانزده نفر مىرسيد و شعرى را در اين باره ذكر كرده كه چنين است : ان الّذين سموا باسم محمّد * من قبل خير الناس ضعف ثمان . همانا كسانى كه قبل از بهترين مردم ، محمد نامگذارى شده بودند ، دو برابر هشت نفر ( 16 ) بودند .